تبليغاتX
درخت شاعر

یکشنبه نهم فروردین 1388

 

 

شما هر باركه بخواهيد تعالي يابيد به بالا مي نگريد ومن به پايين خود نظر مي افكنم.زيرا هم

 اكنون تعالي يافته ام.كيست دربين شما كه بتواند هم بخندد و هم تعالي يابد! كسي كه كوه

 هاي شامخ را زير پا مي گذارد،بر همه ي شدايد اعم از شوخي و جدي مي خندد.

 

نوشته شده توسط یگانه در 15:47 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هشتم اسفند 1387

 

گفت: احوالت چطور است ؟

گفتمش:عالي است مثل حال گل

حال گل در چنگ چنگيز مغول!

 

نمايش تصوير در وضيعت عادي

 

 

نوشته شده توسط یگانه در 18:12 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم بهمن 1387

من در ذات چيز چه دارم؟

 


خورشيد مي تابد و ابر مي بارد و ستاره مي درخشد و چشمه مي جوشد و رود مي خروشد و زمين مي رويد و گل


مي شکفد و پرنده مي خواند و نسيم مي وزد و ...


چرا که


تابش در ذات خورشيد است و بارش در ذات ابر.


جوشش در ذات چشمه است و خروش در ذات رود.


رويش در ذات زمين است و شکفتن در ذات گل.


خواندن در ذات پرنده است و وزش در ذات نسيم و ...


                                             که اگر جز اين بود........!؟


راستي من که انسانم و اشرف مخلوقات ،در ذات خويش چه دارم؟؟؟


نوشته شده توسط یگانه در 20:30 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم بهمن 1387

 

خدا گفت:"خودت را ببین!" تا بشر خود را دید خدا گفت:" آیا من

پروردگار تو نیستم؟"

نوشته شده توسط یگانه در 10:20 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387

دست بر دامن جان خواهم زد                        پای بر فرق جهان خواهم زد

چون مرا نام و نشان نیست پدید                    دم ز بی نام و نشان خواهم زد

تو این چند وقت اصلا دل و دماغ به روز کردن نداشتم .اما خوب  مهم نیست چون بازم برگشتم با یه سوال تکراری:

                                   هدفت از زندگی کردن چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

نوشته شده توسط یگانه در 19:58 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم مهر 1387

 

آيا نديدي چگونه خداوند كلمه ي طيبه را به درخت پاكيزه اي تشبيه كرده كه ريشه اش در زمين ثابت و شاخه اش در آسمان است؟ درختي كه هر زمان به اذن پروردگارش به بار مي نشيند. خداوند اين چنين براي مردم مثل مي زند تا پند گيرند.

 

نوشته شده توسط یگانه در 18:18 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387

عارفان مي گويند:


« بيرون از وجود تو جايي براي رفتن و چيزي براي جستن وجود ندارد.»



 


مي گويند:«تو نمي داني از كجا آمده اي، فراموش كرده اي كه اهل كدام سرزميني، اما به خوبي مي داني كه براي ماندن به دنيا نيامده اي!» جسم تو به كشتي اي مي ماند كه در اقيانوس زندگي رو به ساحل هاي ناشناخته شناور است. ميلي براي رفتن به جايي كه نمي داني كجاست و رسيدن به چيزي كه نمي داني چيست، ذهن تو را به خود مشغول داشته.


وهمين تمناست كه تو را به تكاپو وا مي دارد تا كاري انجام دهي. اين تمنا و ميل ، نقطه مرز زندگي توست! جايي است كه انسان عادي را از نوابغ جدا مي كند! از اين نقطه به بعد زندگي و دستاورد هاي آينده تو بستگي به اين دارد كه سكان كشتي ات در دست چه كسي باشد و نا خداي تو در اين درياي پر تلاطم، روح باشد يا ذهن و نفس! آگاه باش كه نفس و ذهنت زمام اين حركت را در دست نگيرند. اين دو فاقد آن عنصري هستند كه بتوانند كاري را صورت بدهند. چرا كه در ميانه ي راه متولد شده اند، نه مبدا را مي شناسند نه مقصد را! اما روح تو با مقصد آشناست! چرا كه از همان جا آمده.


هنوز هم خواب آنجا را مي بيند و مي تواند الهامات بي شماري را نصيب تو كند. اين الهامات تنها در بعد عرفاني مطرح نيستند بلكه در موفقيت هاي مادي هم موُثرند! از روي تصادف نيست كه بزرگترين ابداعات و اختراعات بشر توسط الهام صورت گرفته و در وضعيتي همانند خواب يا خواب و بيداري بروز كرده اند. يعني زماني كه تلاش هاي ذهني به پايين ترين حد خود رسيده اند. همين امري به خودي خود نشان مي دهد كه نابغه اي بزرگ در درون تو به انتظار نشسته! نابغه اي كه مي تواند همانند واسطه اي تو را به دنياي مادي يا معنوي تازه اي متصل سازد.تو براي رسيدن به اين نابغه و براي رسيدن به هر چيز ارزشمندي از موفقيت هاي بزرگ تجاري گرفته تا تحصيلات علمي و مدارج معنوي نياز به رها شدن بيشتر و بيشتري داري،نياز به آزاد شدن از قيد و بندهاي ذهني نياز به سبكتر بودن ، به خالي شده و به آرامش.بايد فرصت بيشتري به روحت بدهي! بي دليل نيست اگر تمامي تلاش هايت تا كنون بي ثمر مانده اند! نبوغ ذاتي ات بروز نكرده و هيچ آواز دلنشين موفقيتي از زندگي و تلاش هايت حتي به گوش خودت هم نرسيده! چه رسد به گوش همسايه، چه رسد به گوش جهانيان. دل بستن، اميد وار بودن و حركت به سمت روياهايي كه ريشه در ذهن و نفس دارند يعني له له زدن براي نا اميدي! يعني دويدن و دست خالي برگشتن! تا به كي مي خواهي به اين دويدن ه ايت ادامه بدهي! البته تو نيازمند اميدي، نيازمند سعي كردن،تلاش و دويدن، اما دويدني از نوعي ديگر! همچون دويدن غوره اي تا رسيدن به انگور!! بي آن كه مسير خارج از وجود خودش را طي كرده باشد. بي آن كه جايي را در آن دور دست ها ،آن سوي كوه هاي بلند، يا آسمان ها در نظر گرفته باشد. تمامي كاينات دست به دست هم داده اند تا تو را هم به چنين مسيري هدايت كنند. ابرو بادو مه خورشيد و فلك ، كاري جز به هدف رسانيدن تو ندارند.هستي مي خواهد آهنگ رويش را در گوش تو زمزمه كند! مي خواهد تو را به رويا هايت برساند همان گونه كه در گوش هر دانه اي زمزمه كرده و آن را به رويا هايش مي رساند اما غوغايي كه ذهن و نفس در درون تو بر پا كرده اند مانع از شنيده شدن اين زمزمه هاست. گره ها ، بند ها و پرده هايي كه نفس درون تو ايجاد كرده ،تو را از هم نشيني با لب هاي خداوند دور ساخته! «ني » تنها در صورت خالي بودن است كه مي تواند « دمي » را به آوازي سحر آميز بدل سازد.تو نيز بايد خالي شوي،درست همانند « ني » ! اين اولين، بزرگترين و آخرين درسي است كه مولانا به ما مي آموزد. دانشي عظيم، بي آن كه كلامي يا فلسفه اي را مطرح كرده باشد. تنها با دو كلمه و نيم.


« بشنو از ني »!


اگر اهل مراقبه اي با همين دو كلمه زيباترين و بزرگترين مراقبه را به تو مي آموزد!


مي گويد:


در سكوت بنشين و فارغ از غوغاي ذهني و بي توجه به آن ها هم چون « ني» خالي ، با جسم خود در آرامش باش ! تا خداوند نغمه هايش را در تو و از طريق تو جاري كند. اگر شفته ي نيايشي با همين دو كلمه نيايش حقيقي را هم به تو مي آموزد. نيايش راستين سكوتي ست كه در آن به خداوند گوش بسپاريم. اگر اهل عمل ، تلاش و حركت هستي ،عمل درست را به تو مي آموزد. مي گويد:


از طريق بي عملي عمل كن يعني فقط كافي است به خواسته هاي ذهن و نفس عمل نكني و دنباله روي اين دو نگردي! اگر خواهان آن هستي كه تلاش هايت به نا اميدي نينجامد دست از دويويدن بردار ، با خودت صادق باش. حقيقت جايي در درون توست، دروازه ها يپيروزي را از درون به روي خودت باز كن. هر اندازه كه تند تر و بيشتر بدوي از حقيقت دورتر خواهي شد. روياهاي ذهني مانع و سد راه تو هستند ذهن نمي تواند رويايي داشته باشد. از جايي نيامده كه خواب آنجا را ببيند.ساخته ي خود توست، روياهايش هم همين طور، دست از تعقيبشان بردار به سمت الهامات برو، به سمت درون حركت كن. همچون حركت غوره اي به سمت انگور! روياهايي نه در بيراهه هاي ذهن ، كه در درون به انتظار تو هستند. انا تو در بيرون به جستجوي شان هستي ! براي رسيدن به آنها حتي نيازي برداشتن يك گام هم نيست. بزرگترين و سخت ترين كاري است كه در تمتم عمر ميتواني انجام دهي. بي عملي ، يعني عمل نكردن به خواسته هاي ذهن و نفس فريبكارت، يعني جهاد اكبر! تو دايما با ذهنت درگيري، گفت و گوي بي پايان و بي وقفه اي ميان تو و ذهن جريان دارد. حتي يك لحظه هم آرام نيستي هنگامي كه هدايت زندگي ات را از دست نفس خارج ساختي. لحظه اي كه ديگر بار همچون كودكي به بي ذهني و بي نفسي رسيدي. آن وقت خلاق تر و خلاق تر خواهي شد. گره ها و بندها ي درونت يك به يك گشوده شده و تو خالي مي شوي، خالي و ميان تهي مانند « ني »


اما تو خالي نمي ماني!در واقع با رفتن ذهن و نفس ، عشق جاي آنها را پر مي كند. و جايي هم كه عشق باشد، همه چيز در آن جاست. خدا هم در آنجا خواهد بود. خدايي كه خزاين آسمان ها و زمين در دست اوست و تو مي توان  به اين كليد خزاين دست يابي


يك دسته كليد است به زير بغل عشق


                         كز بهر گشاييدن ابواب رسيده    


 


 Hosted by Tinypic.com



 


Hosted by Tinypic.com


نوشته شده توسط یگانه در 2:28 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387

به نام خالق یکتا

سه معجزه از برادرمان مسيح هست كه تا كنون در كتاب مقدس ثبت نشده است:

 

اول اين كه او كسي بود چون من و تو

دوم اين كه او حس شوخ طبعي داشت

سوم اين كه او مي دانست پيروز است، اگر چه مغلوب است.

 

نوشته شده توسط یگانه در 7:8 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم شهریور 1387

زندگی

زندگي مانند قصه ي مرد يخ فروش است.


از او پرسيدند:فروختي؟ گفت نخريدند تمام شد...

 

 

نوشته شده توسط یگانه در 17:45 |  لینک ثابت   •